استتار الگوی پارادوکس است. تاریخچه استتار هم شامل پنهان شدن و هم دیده شدن می شود: گیج کردن چشم، براندازی واقعیت و نشان دادن هم فردیت و هم پیوندهای گروهی... هر تاریخچه استتار باید به درستی با «طبیعت مادر» شروع شود. از مورچه های چوبی گرفته تا ماهی بادکنکی و اختاپی گرفته تا پرندگان، مجموعه وسیعی از حیوانات خود را پنهان می کنند – گاهی به طرز شگفت انگیزی.
قبل از اختراع تفنگ مدرن در اواسط-1800 (اولین تفنگها در قرن پانزدهم مورد استفاده قرار میگرفتند)، ارتشهای سراسر جهان سربازان خود را با رنگهای روشن میپوشیدند - برای مثال، سربازان بریتانیایی را در نظر بگیرید. با یونیفرمهای قرمز دیوانهتر نمادین خود (کتهای قرمز). Jägers اتریشی (به معنی "شکارچی") خاکستری روشن می پوشید، در حالی که هنگ تفنگ 95 بریتانیا لباس سبز رنگی می پوشید. خاکی نظامی (این اصطلاح از کلمات اردو و فارسی "غبار" گرفته شده است) در اواسط قرن-19 بوجود آمد. هنگامی که سربازان ارتش هند بریتانیا شروع به رنگ کردن یونیفورم سفید خود با چای و کاری کردند. خاکی نه تنها به مبارزه ناامیدکننده برای سفید نگه داشتن یونیفرم پایان داد، بلکه دید سربازان را از راه دور کاهش داد.
با وجود این، لباسهای نظامی درخشانتر تا اوایل قرن بیستم غالب بودند. چرا نظامیان اینقدر تمایلی به انتخاب یونیفرم های تیره تر نداشتند؟ پاسخ در ماهیت در حال تکامل جنگ نهفته است: علاوه بر ملاحظات عملی مانند دوام و دید، یونیفرمها عملکرد روانی را ایفا میکنند که سربازان را برای جنگ آماده میکند. صفهای منظمی از سربازان خوشپوش که بهصورت آرایشی رژه میرفتند - یکی از ویژگیهای کلیدی جنگ تفنگدار - جای خود را به جنگ چریکی دادند. برای مبارزه و پیروزی در این دوره جدید، پنهان کاری یک مزیت اصلی بود.
جنگ جهانی اول
یک تهدید جدید افق را در آستانه جنگ جهانی اول تاریک کرد: شناسایی هوایی دشمن. (حمله هوایی کمی بعد امکان پذیر شد.) به این ترتیب، نظامیان ابتدا از الگوهای استتار و تاکتیک ها برای پنهان کردن افراد، بلکه مکان ها و تجهیزات استفاده کردند.
فرانسویها اولین واحدهای استتار را در حدود سال 1914 سازماندهی کردند. استتارها هم تمرینکنندگان و هم معلم هنرهای خاص خود بودند. آنها به سایر واحدهای نظامی یاد دادند که چگونه تجهیزات خود را با رنگ پنهان کنند، توری که با برگ های تقلبی در هم تنیده شده بود را روی سوله ای پر از مواد (تجهیزات نظامی) پرتاب کنند و هرگونه رد کامیون و آثار انفجار توپ را پاک کنند.

جنگ جهانی دوم
شواهدی مبنی بر اینکه استتار واقعاً کار می کند، تکه تکه بود. با این حال، با پیشروی جهان به سمت جنگ جهانی دوم، تهدید جدید حمله هوایی، نظامیان هر دو طرف را بر آن داشت تا به طور گستردهتری از استتار استفاده کنند. به استثنای دازل، تمام تاکتیکهای استتار دوران جنگ جهانی اول احیا و گسترش یافتند. ادبیات نظامی آن دوره مملو از کتابچههای آموزشی استتار است که هدف آنها همه سربازان است، از سربازان خلبان گرفته تا افراد برجسته. در جریان نبرد دوم العلمین، متفقین با یک طرح استتار با جزئیات حیرتانگیز که شامل تانکهای بادی، انفجارهای توپخانهای جعلی و – بهطور فوقالعاده – مخفی کردن کل کانال سوئز از دید هوایی بود، مانع تصرف کانال سوئز توسط آلمانها شدند. این شاهکار استتار و شعبده باز بریتانیایی جاسپر ماسکلین بود.

پس از جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم شاهد ظهور الگوهای چاپی مکانیکی بر روی پارچه بود، که تغییرات متمایز الگو را به تمرکز واضحتری وارد کرد. هر ملتی نه یک، بلکه چندین الگوی استتار منحصر به فرد، با نسخه های مختلف مطابق با منظره نبرد (برف، صحرا، جنگل، جنگل) داشت. چه کسی کدام الگوی استتار را می پوشید نشان دهنده روابط استعماری، تغییر اتحادها و سایر ملاحظات عملی بود (مثل اینکه استتار ارتش شما چقدر شبیه استتار آخرین دشمن شما بود).
استتار امروزه در فرهنگ غیرنظامی نفوذ میکند: این لباس در طرحهایی برای لباسهای زنانه از جمله ژان پل گوتیه، پرابال گورونگ و پاتریک ارول (در میان بسیاری دیگر) به چشم میخورد و نوازندگانی که لباس استتار میپوشند میتوانند نشان دهنده تعهد آنها به نوعی فعالیت سیاسی - از قدرت سیاهپوستان باشد. (دشمن عمومی) به حقوق آفریقایی (U2). هنرمندان تجسمی نیز با غیرت استتار کرده اند. سلف پرتره استتار اندی وارهول (1986) در اوج جنگ سرد به صحنه هنر وارد شد، دوران جنگ تقریباً ثابتی که به طور گیج کننده و به ندرت رسماً خود را چنین اعلام می کرد.

مانند تمام فناوریها، استتار نیز تکامل مییابد. استتار با فناوری پیشرفته اکنون می تواند گرمای بدن را از حسگرهای دشمن پنهان کند یا از فیبر نوری استفاده کند تا پارچه را به صورت پویا با محیط اطرافش مطابقت دهد. فناوران در حال پیشرفت به سمت استتاری هستند که امواج نور را خم می کند تا اشیا - یا حتی افراد - را نامرئی کند، درست مانند شنل نامرئی هری پاتر.